X
تبلیغات
گاهی وقتها باید سکوت کرد و تنها دید

گاهی وقتها باید سکوت کرد و تنها دید

کراوات

چند روز پیش توی یه مهمونی کراوات زده بودم ، کاری به مهمونیش ندارم ولی جالب اینجا بود که ...

بعد از مهمونی یکی از دوستانم منو کشید کنار و آروم بهم گفت : آقا حمید این چیه ؟ از شما انتظار نداشتم. راستش خیلی تو دلم خندیدم به خودم که خدایا ببین کیا دورو بر مارو گرفتن. با اون بنده خدا هم بحث نکردم و گفتم : بله حق با شماست ، اسلام در خطر افتاد ، سعی خودمو میکنم که دیگه تکرار نشه.

تا اینکه امروز یه ایمیل جالب ، بابام برام فرستاده بود که منم بی درنگ فرستادمش واسه همین دوست عزیزمون و مضمون این ایمیل این بود که : 

مدعی دید كراواتم و غرید چو شیر


گفت این چیست كه بر گردن توست ای اكبیر؟

گفتمش چاكرتم، نوكرتم، سخت مگیر!

می‌كنم پیش تو اقرار كه دارم تقصیر

كانچه اسباب گرفتاری هر مرد و زن است

همه تقصیر كراوات من است!


لكه غرب به دامان شما اصلا نیست

نام دختر كتی و مرسده و ژیلا نیست

كت خوش فرم شما طرح فرنگی‌ها نیست

جین آن تازه جوان تحفه آمریكا نیست

این كراوات فقط كار سوئیس و وین است

همه تقصیر كراوات من است!


گر كه سیمرغ نشسته است سر قله قاف

كند از یاری مرغان دگر استنكاف

گر كه اصناف ندارند اثری از انصاف

گر كند بخش خصوصی به خلایق اجحاف

گر فلان گردنه در دست فلان راهزن است

همه تقصیر كراوات من است!


آن سخن‌های غم‌انگیز كه مردم گویند

آنچه از شدت بحران تورم گویند

آنچه از روی تأسف به تألم گویند

یا كه از راه تمسخر به تبسم گویند

و آنچه نشخوار زن و مرد به هر انجمن است

همه تقصیر كراوات من است!


گر به هر كوچه زباله است چو خرمن توده

گر در این شهر ز بس گشته هوا آلوده

دم به دم دود به حلق تو رود یا دوده

كارها گر همه پیچیده به هم چون روده

جوی‌ها گر همه آكنده ز لای و لجن است

همه تقصیر كراوات من است!


خیط، گر وضع اتوبوس بود داخل خط

یا اگر مثل غریقی تو گرانی است چو شط

گر خر كل حسن از گرسنگی گشته سقط

اگر آن لامپ كه روزی سه تومن بود فقط

این زمان قیمت او بیش او بیش‌تر از صد تومن است،

همه تقصیر كراوات من است!

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم خرداد 1391ساعت 20:34  توسط پسردریا  | 

می خوام دنیا نباشه اگه عشقم نباشه

کاش میدانستم چیست ، آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاری ست . . .


خیلی وقته دلم میخواد بگم دوستت دارم || بگم دوستت دارم || بگم دوستت دارم

از تو چشمای من بخون که من تو رو دارم || فقط تو رو دارم || بی تو کم میارم

نبینم غم و اشکو تو چشمات || نبینم داره میلرزه دستات

نبینم ترس توی نفسهات || ببین دوست دارم

منم مثل تو با خودم تنهام || منم خسته از تمومه دنیام

منم سخت میگذره همه شبهام || ببین دوستت دارم

دوست دارم وقتی که چشماتو میبندی || با من به دردای این دنیا میخندی

آروم میشم ببین ازغم و دلتنگی ||بیا به هم بگیم دوستت دارم

دوست دارم من تو چشمای قشنگ تو || دارم واست میخونم این آهنگ تو

هرچی می خوای بگو ازدل تنگ او || بیا بهم بگیم دوست دارم

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم خرداد 1391ساعت 21:3  توسط پسردریا  | 

آرش خوردنی و دایی ش



+ نوشته شده در  جمعه پنجم خرداد 1391ساعت 21:18  توسط پسردریا  | 

اگر یه شب شقایق مرد ، تکلیف دل ما چیست

بیا وقتی برای عشق،هورا می کشد احساس


به روی اجتماع بغض حسرت،گاز اشک آور بیاندازیم


بیا با خود بیاندیشیم


اگریک روز تمام جاده های عشق را بستند؛


اگر یک سال چندین فصل برف بی کسی بارید؛


اگر یک روز نرگس در کنار چشمه غیبش زد؛


اگر یک شب شقایق مرد؛


تکلیف دل ما چیست؟


و من احساس سرخی می کنم چندیست


و من از چند شب پیش در خوابم


نزول عشق را دیدم


چرا بعضی برای عشق،دلهاشان نمی لرزد؟


چرا بعضی نمی دانند که این دنیا


به تار موی یک عاشق نمی ارزد؟


چرا بعضی تمام فکرشان ذکر است


و در آن ذکر هم یاد خدا خالیست؟


و گویی میوه اخلاصشان کال است


چرا شغل شریف و رایج این عصر رجالیست؟


چرا در اقتصادِ راکدِ احساسِ این مکاره بازاران


صداقت نیز دلالیست؟

 

دگر خسته از این آشفته بازارم...

 

نگاه خسته و درمانده ام اینجا به دنبال تو می گردد

 

بیا با من بمان ای خوب

 

که دور از این فضای خالی از زیبایی و پاکی برای هم بمانیم ما

 

که در چشمان پاک و صادقت  زیبایی روزهای بارانی پنهان است

 

کنارم باش که در دنیای ظلمانی کنار هم بودن است که می ماند....

 

+ نوشته شده در  جمعه پنجم خرداد 1391ساعت 20:41  توسط پسردریا  | 

شما جای من باشین نمی خورینش ؟





+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391ساعت 23:56  توسط پسردریا  | 

یک سال از نبودنت میگذره

مسلم جان یک سال از نبودنت میگذرد اما هیچ چیز عوض نشده ، من هنوزم همون جای قبلی ام و همون شرکتی که گاهی از کنارش باهم رد میشدیم و من با اشاره نشونت میدادم کار میکنم . یادته ؟

بچه های دیگه هم همشون سرشون گرم کار و دریاست . امروز اس ام اس های گوشی بچه ها همه خبر از رفتن تو بود ، از اینکه یک سال از نبودنت میگذره . نمیدونم سیف الله هنوز یادش هست یا نه ، نمیدونم الان چه حالی داره کسی که در آخرین لحظه ی بودنت کنارت بود. راستی اکبر هم دو روز پیش تصادف کرد و دستش شکست ، اونم حال خوشی نداره شاید با بچه ها یه سر رفتیم پیشش. دیروز و پریروز پیش بچه ها بودم ، حواسم نبود که رفتی داشتم دنبالت میگشتم ، تو فکر این بودم که حتما بیام یه سر پیشت اما وقتی قاب عکس روبان مشکی کشیده ی تورو توی سوئیت کریم اینا دیدم ، یادم اومد خیلی وقته از اینجا رفتی. لباس قشنگی تنت بود ، تا حالا این عکستو ندیده بودم ، ناقلا خوش تیپ بودی و رو نمیکردیااا. فقط یه عکس ازت برام مونده همونی که دست جمعی کنار کاخ گرفتیم و تو جلوی من بودی، یادته ؟

هنوزم گاهی منتظرم بیای با هم بریم باشگاه . خیلی عشق کشتی بودی ، صدات هنوز تو گوشمه ، داد میزدی حمید لنگش کنم حال کنی. یادته ؟

کاش یه بار تصویر تو بدون لبخند میومد تو ذهنم ، توی این چند سال هیچ وقت ندیدم لبخند رو لبات نباشه ، مخصوصا این اواخر که دیگه میخواستی واسه خودت شاه دوماد بشی و هر روز و هر شب از نامزدتو جشن و مراسم و بزن و بکوب حرف میزدی و ما هم ازت قول یه شام مفصل رو گرفته بودیم. یادته ؟

چند شب قبل از رفتنت دعوتم کردی سوئیت گفتی واست شام سفارش دادم ، منو میگی چقدر دلم صابون زدم که الان جوجه کباب و افتادیم ، ولی توی شیطون یهو با یه ماهی تابه از آشپزخونه اومدی و سوسیس تخم مرغ واسم درست کرده بودی . خدایا چقدر اونشب خندیدیم مسلم، یادته ؟

مسلم !

مسلم !

میشنوی؟

دارم واسه تو تعریف میکنم ، میشنوی ؟

مسلم ، چرا دیگه نمیخندی ؟

مسلم ! منم ، حمید !

منو یادته ؟

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 17:42  توسط پسردریا  | 

کم کم یاد خواهی گرفت

کم کم یاد خواهی گرفت
تفاوت ظریف میان نگهداشتن یک دست و زنجیر کردن یک روح را
اینکه عشق تکیه کردن نیست و رفاقت، اطمینان خاطر
و یاد می‌گیری که بوسه‌ها قرارداد نیستند
و هدیه‌ها، معنی عهد و پیمان نمی‌دهند.

کم کم یاد میگیری
که حتی نور خورشید هم می‌سوزاند اگر زیاد آفتاب بگیری
باید باغ ِ خودت را پرورش دهی به جای اینکه
منتظر کسی باشی تا برایت گل بیاورد.
یاد میگیری که میتوانی تحمل کنی
که محکم باشی پای هر خداحافظی
یاد می‌گیری که خیلی می‌ارزی.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391ساعت 14:29  توسط پسردریا  | 

حالم خیلی خوبه

حالم خوبه ، ایندفه دیگه واقعا حالم خوبه ، واسه خواستم شاید میشه گفت جنگیدم ولی حس میکنم روش جنگیدنم زیاد جالب نبود. از پدرم یاد گرفتم که همیشه توی زندگی منطقی رفتار کنم و هیچ چیزی رو بدون دلیل و منطق قبول نکنم، خواستنم منطقی بود ولی روشم نه ... بعد از مدتها بالاخره حال منم پرسیدن و فهمیدن خواسته ی من یه خواسته ی الکی و رو هوا نیست . بله میدونم که راه سختی در پیش دارم ولی بقول دکتر الهی قمشه ایی که پدرم شیفته ی پروپا قرص ایشون هستن و منم گاه گداری سخنرانی هاشونو بواسطه ی پدرم گوش میدم ، یه جمله ی خیلی قشنگ ایشون در یکی از سخنرانی هاشون گفتن که یه جورایی همیشه آویزه ی گوشمه که میگن : درسته که سخته ولی مرد اونه که کار سخت انجام بده ، کار راحت رو همه میتونن انجام بدن. شاید بنظر خیلی جمله ی ساده ایی بنظر بیاد ولی این جمله خیلی جاها بهم کمک کرده. من برای خواسته ام میجنگم، نه با خانواده ام ، بلکه با همه ی مشکلاتی که ممکن این وسط وجود داشته باشه و میدونم که کم هم نیستن.

میخوام زندگی کنم، با اونی که دوستش دارم و دوسم داره . با اونی که میفهمه زندگی یعنی چی. با اونی که باهام راه میاد ، با اونی که میخواد زندگی کنه. فکر نمیکنم انتظار بیجایی باشه، خواستن اونی که دوستش دارم.

منطقی میرم جلو و امیدم اول به خداست که هرچی دارم از اون دارم و ازش میخوام که توی این راهی که خودش جلوم گذاشته و همیشه بهش سفارش کرده کمکم کنه. احساس میکنم خیلی ازش دور شدم به قدری که گاهی اصلا نمیبینمش درصورتی که نزدیک تر از رگ گردنمه. اون هست ، من نمیبینمش پس اشکال از منه. میدونم که کمکم میکنه و همه چی رو به دست اون میسپارم ، خودش میدونه الان چه حال و روزی دارم و به کجاها دارم میرم و چه بلاهایی داره سرم میاد.

دوم امیدم به پدرمه که همه چیز من و همه کسه منه ، کسی که همیشه به داشتنش افتخار میکنم و هیچ وقت تو زندگی برام کم نزاشته.خیلی اتفاقات عجیب و غریبی افتاد و انگار همه چی داشت دست به دست هم میداد که خیلی چیزا خراب بشه و خیلی حرمت ها از بین بره ، روزای تلخی که همشو باید به دست فراموشی سپرد و از صفحه زندگی پاکشون کرد. نیازی به گفتنش نیست ولی خودش(پدرم) میدونه که : اون گوشه از قلبم که مال هیچکس نیست ، همیشه با یاد اون آرومه.

و سوم از مادرم که که هرچی دارم و ندارم از دعای خیر اونه.

دوستت دارم بابا ، دوستت دارم مامان و دوستت دارم ....

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1391ساعت 16:25  توسط پسردریا  | 

...

من همینجام ، حالم هم خوبه ، خیلی هم خوبم از اینکه فهمیدم در مورد اطرافیانم همیشه اشتباه فکر میکردم ، از اینکه هیچکس حرف مرا نمیفهمد ، از اینکه اینجا وقتی حرف از عشق میزنی همه میخندند ، از اینکه احساسات اینجا مرده و علاقه هیچ رنگی ندارد و دوست داشتن یعنی هیچ ، یعنی پوچ ، یعنی کشک.

اینجا فقط من و اون بودیم که خرد شدیم ، شکستیم و صدامون به جایی نرسید.پدری که همیشه فکر میکردم منو میفهمه منو درک میکنه بهترین کسی هست که توی این جور شرایط میتونم فقط بهش تکیه کنم ، خیلی راحت پشتم رو خالی کرد و خودشو کشید کنار ، کسی که اگه هرکی ازم میپرسید فهمیده ترین و منطقی ترین فردی که میتونی توی همه ی شرایط زندگی روش حساب کنی کیه ، میگفتم پدرم . این بار نشون داد که من همیشه اشتباه فکر میکردم ، نگید بازم این پسرا یه دختری اومد تو زندگیشون دیگه پدر مادرشونو فراموش کردن ، نه ... اصلا اینطوری نیست ، این وسط حرف هایی زده شد که خجالت میکشم بگم ؛ خجالت میکشم بگم پدر من ، کسی که تنها هم زبون من بود این حرفا رو زد ، کسی که .... اصلا ولش کن ، گفتنش فایده نداره . فقط خوشحالم که فهمیدم اشتباه میکردم . حرفای بی منطق تو همیشه در گوشم تکرار میشه ، و فکر اون حرفا و نه گفتن بدون دلیل و منطقت مثل خوره وجودم رو داره روزی هزار بار میخوره .

شاید تو فکر خودتون منو از چاله در آوردین ولی اینو بدونین که توی یک چاه پرتم کردین ، چاهی که به این زودی ها از توش بیرون نمیام ، یعنی اگه خودم هم بخوام نمیتونم .

جالب اینجاست ، حتی یک دقیقه ، بخدا حتی یک دقیقه به خودشون زحمت ندادن که پای صحبت های من بشینن ، حتی یک بار هم نشد بهم بگن حالا ناراحت نباش ، غصه نخور ، گوشه گیر نباش ، ایشالا درست میشه . اما اونا همیشه دارن ناراحتی و غصه دار شدن منو میبینن و خم به ابروشون نمیارن.

مادرم ، مرا هیچ نیازی به دعای بعد از نماز تو نیست ، مرا بفهم ، مرا بفهم ، مرا بفهم

پدرم ، وقتی در بزرگترین تصمیم زندگی ام همراه من نبودی و نیستی ، یعنی که هیچ وقت در زندگی همراه من نبودی و نیستی...

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم فروردین 1391ساعت 14:6  توسط پسردریا  | 

نشد ...

فقط همین.

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم فروردین 1391ساعت 12:35  توسط پسردریا  |